سال جدید تحصیلی...!
چند سالی مدیریت و سال های اخیرم مشاوره
البته چند سال پیش یه تقاضای کتبی نوشتم به اداره مون که تغییر مقطع بدم به ابتدایی
دلیل خاصی هم نداشت
دوست داشتم کارکردن تو ابتدایی را هم تجربه کنم
خوب من از رکود و یه نواختی بدم میاد و از شرایط تکراری زود خسته می شم
کلا تنوع و ریسکو دوست دارم ... تقریبا تو همه موارد
و فکر می کنم به مشکلات و خطرشم می ارزه...! ![]()
اما به هر حال با تقاضام موافقت نشد ![]()
به علت کمبود مشاور تو متوسطه
و عدم نیاز مشاور تو ابتدایی...!!! ![]()
منم موندم سر جام...! ![]()
اما سال گذشته فرق داشت
سال ششم اضافه شده بود به ابتدایی و اینجام به شدت کمبود نیرو داشتن تو این مقطع
این بود که خودشون پیشنهاد دادن و منم قبول کردم
همین...! و اومدم ابتدایی...
یعنی از مشاور دخترای دبیرستانی...
شدم مدیر پسرای فسقلی ابتدایی...! ![]()
خوب خودمو برای رویارویی با هرگونه شرایط جدید آماده کرده بودم
اما یادمه آخرین شب شهریور... شب اول مهر
استرس خاصی داشتم
تغییر متفاوت و نسبتا بزرگی بود
مثل سالای پیش نمی تونستم راحت بخوابم
اما این حالمو به هیچکس نگفتم و تو تنهایی به فردا فکر می کردم
تو همین حال و هوا بودم که آخرای شب یه پیام رسید بهم
از یه دوست...!
برام نوشته بود:
"می دونم الان بیداری و نمی تونی راحت بخوابی
امشب سخت ترین و فردا مهمترین روز این سال تحصیلیته
اما بعدش می بینی که همه چی راحت می شه
با اعتماد به نفس برو مدرسه
هیچ مشکلی نیست
ابتدایی راحت تر از دبیرستانه
از نظر معلومات و تجربه هیچی کم نداری
معلمای مرد هم سازگاری و همکاری بهتری دارن
فقط مراقب غرورشون باش
مطمئن باش که همه چی خوب پیش میره
بهت قول میدم فردا ظهر یه نفس راحت بکشی
و فردا شب با آرامش کامل بخوابی
پس نگران نباش و بگیر بخواب تا صبح خواب نمونی...!
"
دل من دیر زمانی ست که می پندارد