فرهاد صفریان...!
در نوبتی دوباره دلت را مـرور كن
از غم به هر بهانه ی ممكن عبور كن...!
رحمی كن ای عزيز به آبادی خودت
فكری برای كشتن اين بوف كور كن
اي خيس گريه های كدورت ، كمی بخند
اين ابرهای ِ مملوِ تب را صبور كن
گيرم تمام راه تو مسدود شد ، بگرد
يك آسمان تازه و يك جاده جور كن...!
با انجمادِ ظلمتِ شب ، بی شباهتی
با شعله ، در برودت ذهنم خطور كن
ياغی ! هبوط ، فرصت تقسيم سيب نيست
در نوبتی دوباره دلت را مـرور كن...!
+ نوشته شده در جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 18:0 توسط سهیلا بخشی
|
دل من دیر زمانی ست که می پندارد